عاشورا ، از وقایع مهمی است که اسلام را نگه داشته و در جلوگیری از انحطاط اساسی آن نقش زیادی داشت. فردی از خاندان پیغمبر در میان عده ی کثیری از خیانتکاران و دو رویان و با اندکی از یاران برای حفظ دین اسلام از انحطاط دست به قیام زدند.
مسلما شما در این مورد بیشتر از من می دانید پس اجازه دهید به بحث اصلی بپردازم.
اما اکنون همین عاشورا و مراسم آن دست مایه عده ای شده است تا از آن به اهداف خود دست پیدا کنند. از این بگذریم که خرافات و انحرافات ناصحیح زیادی وارد این مبحث شده است.
امروزه عاشورا و مراسم آن کاربرد های چندینی پیدا که شرح تعدادی از آنها را می خوانید:
• برای عده ای ساده لوح یا کسانی که خود را به ساده لوحی می زنند این مراسم جهت بخشش گناهانشان کاربرد دارد.
از نظر کسانی که خود را به ساده لوحی میزنند در این مراسم تمامی گناهان آنها بخشیده شده و می توانند هر گونه عملی را (سالم یا ناسالم) با خیال آسوده انجام دهند تا سال بعد و مراسم بعد! از نظر افرادی هم که ساده لوح هستند عزاداری، روح آنها را پاک کرده و موجب بخشش گناهانشان خواهد شد.
• برای عده ای دیگر این زمان موقعیت مناسبی را جهت آشنایی هرچه بیشتر با رئیس خود فراهم می کند. اینان در سعی برای ایجاد رابطه ای نزدیک با رئیس با تظاهر به دین داری آنچنان غرق در مراسم می شوند که هر کس نداند گمان خواهد برد که اگر اکنون عاشورا بود او اولی کسی است که شهید می شود! اینچنین است مراحل ترفیع مقام.
• برای برخی این موقیت بسیار مناسبی برای انجام کارهای خود دور از افکار عمومی است. بلی! دولت و حکومت که به ترویج هرچه بیشتر این مراسم اقدام میکند. سعی در انجام بسیاری کارها در این مدت یک ماه ( که البته قبلا یک یا دو هفته بود) با خیالی نسبا آسوده تر به اهداف خود اقدام کند.
• سر انجام برای بیکاران نیز فرصتی فراهم است تا بدور از دغدغه دنبال کار بودن مدتی را به خود استراحت داده و در میان دوستان به رفع کسالت خود بپردازند.
اما... قلیل اند کسانی که حسین در درون آنها زنده است.
پس با این اوصافی که گذشت حسین چه می شود؟ اینجاست که ایرج ميرزا در شعر "نگوهش قمه زنها" چنین می گوید:
| بيچاره چه مي کشي خودت را | ديگر نشود حسين زنده |
| کشتند و گذشت و رفت و شد خاک | خاکش علف و علف چرنده |
| من هم گويم يزيد بد کرد | لعنت به يزيد بد کننده |
| اما ديگر اين کتل متل چيست | وين دسته خنده آورنده |
| تخم چه کسي بريده خواهي | با اين قمه هاي نا برنده |
| آيا تو سکينه يي که گويي | سو ايستميرم عميم گلنده |
| کو شَمر و تو کيستي که گويي | گل قويما مني شمير النده |
| تو زينب خواهر حسيني | اي نره خَر سبيل گنده |
| خجلت نکشي ميان مردم | از اين حرکات مثل جنده |
| در جنگ دو سال قبل ديدي | شد چند کرور نفس رنده |
| از اين همه کشتگان نگرديد | يک مو ز زهار چرخ کنده |
| در سيزده قرن پيش اگر شد | هفتادو دو سر ز تن فکنده |
| امروز چرا تو ميکني ريش | اي در خور صد هزار خنده |
| باور نکني بيا ببنديم | يک شرط به صرفه برنده |
| صد روز ديگر برو چو امروز | بشکاف سر و بکوب دنده |
| هي بر سر و ريش خود بزن گِل | هي بر تن خود بمال سنده |
| هي با قمه زن به کله خويش | کاري که تبر کند به کنده |
| هي بر سر خود بزن دو دستي | چون بال که ميزند پرنده |